تبليغاتX
غوغاي زندگي
غوغاي زندگي
   

سلام بهترین خاطره زندگیم

میدونی چقدر نوشتن این پست سخته، انگار هر کلمه یه پتک میشه و محکم میخوره توی سرم. تقریبا شش ماهه که ازت بیخبر موندم هنوزم نا امید نشدم هر روز به خودم میگم بالاخره امروز ....

شاید باید خیلی وقت پیش این پست رو مینوشتم اما راستش دلم نمیومد الانم دلم راضی نیست فقط میخوام داستانم پایان داشته باشه، نمیدونم شاید دارم جزای گناهامو توی این دنیا پس میدم که عمر روزای خوشم حتی به یک سال هم نرسید.

خودت میدونی چقدر دوست دارم، خودت میدونی چقدر زندگی بی تو برام سخته، خودت میدونی که هیچوقت فراموشت نمیکنم، خودت میدونی که همیشه چشم به راهت میمونم .........

 

http://i7.tinypic.com/5xo21p3.jpg

 

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم
داره رو دست ما می ‏میره این عشق
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

http://khiall.persiangig.ir/document/57e8.jpg

 

هرجا که هستی شاد و سلامت باشی گلم

آقا خرسه تنهای تنها 

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   

بازم تنهام، بازم بی تـــــو ولی با تـــــــو. یکی دو ماهه همه روزا واسه من همین طوری میگذره. بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکنم، مخصوصا الان که دور از خونه و سر کار هستم.

خودت خوب میدونی که که تنها دلخوشی من هستی، واسه همینه که هر روز به امید اینکه خبری از تو برسه چند ساعتی خیره به صفحه مانیتور میمونم و حسرت روزایی رو میخورم که قدرشونو ندونستم.

هرکس جریان من و تو رو میدونه با طعنه میگه برگشتنت محاله، میگن تو هم مثل بقیه شدی، رفتی و یه نفر بهتر از من پیدا کردی و دیگه سراغ من نمیای. میگن من دیوونم که هنوز چشم به راه تو موندم. یکی از بچه ها بهم میگه افسرده شدی رفته واسم از دکتر روانکاو وقت گرفته، ( میبینی تو رو خدا ) همه میخوان تو رو فراموش کنم و .........

چی فکر میکنی؟ به نظرت میشه؟

من که روز و شبو با خیال تو میگذرونم، با تو حرف میزنم و صدات هنوز توی گوشمه چطوری میتونم فراموشت کنم.

یادته اون روزی که میخواستی بری، لحظه آخر تلفنی باهم چیا گفتیم، یادته صدای من میلرزید و تو گریه میکردی، یادت مونده چه قولی به من دادی. هر زور با خودم همه حرفاتو توی ذهنم تکرار میکنم، یادته خداحافظی نکردم و فقط گفتم ..........

خیلی وقته از تو بیخبرم، هنوز به من فکر میکنی؟ هنوزم به قولت وفاداری؟

میدونم که یه روز بلاخره برمیگردی

 

 

تو که میگی همه دنیا سیاهه
تو که میگی تو رو خواستن گناهه
تو که هر لحظه هر جا همیشه
میگی پای تو موندن اشتباهه
تو که میگی چرا محو نگاتم
چرا هر لحظه دلتنگ صداتم
کنایه می زنی میگی چرا من
همیشه بی قرار خنده هاتم

یه بار از چشم من جادوی چشماتو نگاه کن
نگاه کن
بشین جای منو چشمای زیباتو نگاه کن
نگاه کن نگاه کن


نگاه کن تا ببینی چی کشیدم
چه جوری شد که به اینجا رسیدم
تماشا کن ببینو باورت شه
تو چشمای سیاه تو چی دیدم
اگه خواستی بدونی اینکه قلبم
چرا یه لحظه آرامش نداره
چرا دستای تنهام تو دنیا
به جز تو با کسی سازش نداره نداره

یه بار از چشم من جادوی چشماتو نگاه کن
نگاه کن
بشین جای منو چشمای زیباتو نگاه کن
نگاه کن نگاه کن

آقا خرسه تنهاتر از همیشه 

 

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   
سلام

امشب تولد عسل خانومیه، مبارکت باشه عسیسم

میخواستم مثل پارسال اولین نفری باشم که بهت تبریک میگه ولی حیف که کنارم نیستی

اما بازم خودم اولین نفرم دقیقا ساعت ۰۰:۰۰ بیست و نه آبان شده

الان تقریبا ۷۵ روز میشه که من از عسل خانومی کاملا بیخبرم از بس که بی معرفت شده

ولی من تولدشو یادم نرفته

تازه کادو هم واسش گرفتم (البته عکسش خیلی خوب نشد) 

نمیتونم بیشتر بنویسم آخه یه کوچولو مریضم همینم که الان نوشتم با کلی ......... نوشتم

nn

دیوونه نگات شدم

عاشق خنده هات شدم

شونه برای گریه هات

من خاک زیر پات شدم

تو اون فرشته خدا

که اومدی از قصه ها

اون که از اولین نگاه

عشقو با من کرد آشنا

نه نگو نمیشه

بمون واسه همیشه

نگو که شاید باید جدا شیم

نگو نمیشه من و تو ما شیم

نگو که شاید قسمت همین بود

که با سکوت شب آشنا شیم

نگو شکستی عهدی که بستی

به اون خدایی که میپرستی

نگو که تنها گل بهارم فقط تو بودی فقط تو هستی

آقا خرسه تنهای تنها 

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   

  الان که دارم برات مینویسم درست جایی نشستم که پارسال همین موقع اونجا بودم.

انگار همین دیشب بود، شبی که با هم آشنا شدیم، یادت هست. من تمومش یادم مونده تموم لحظات اون شب تا صبح هنوز توی خاطرم هست.

انگار هر دوتامون دنبال کسی میگشتیم که واسمون سنگ صبور بشه. تو دنیایی به این بزرگی میون اینهمه آدم خدا تو اون شب پاییزی من و تو رو سر راه هم قرار داد. فکر نمیکردم آشناییمون بیشتر از یه دوستی ساده باشه. قرار بود فقط باهم درد دل کنیم.

ولی من خیلی زود به تو خوبیهات عادت کردم، خیلی زود منو به خودت وابسته کردی. یادته اون روزی رو که برای اولین بار گفتی دوستم دارم، دلم میخواست پرواز کنم. بهترین روزای زندگیمو با تو تجربه کردم.

ولی انگار سرنوشت به من حسادت میکرد. نمیتونست من و تو رو کنار هم ببینه. تو رفتی سفر و من موندم و خاطرات ..............................

از همون اولین روز که رفتی واسه دیدنت لحظه شماری کردم، هرجا که بودم تو رو کنار خودم میدیدم، با تو حرف میزدم و فقط به من لبخند میزدی.

دلم به این خوش بود که اقلا چند روز یکبار میتونستم ازت خبر بگیرم اما الان بیشتر از دو ماهه که .........

ولی با اینهمه بدون که هر روز که میگذره بیشتر از روز قبل دوست دارم. هیچوقت حتی توی خواب فراموشت نمیکنم و منتظرت میمونم تا برگردی، دستای مهربونت رو بگیرم، تو چشمای نازت خیره بشم، تو به من لبخنر بزنی و من فقط بگم دوستت دارم .

 

دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم
قد تموم آدما
قد تموم عاشقا
دل بردی و پنهون شدی
دل بردی و پنهون شدی
از من چرا ای بی وفا
از من چرا از من چرا
عاشق شدم عاشق شدم
عاشق شدم عاشق شدم
از چشم من پنهون نشو
از چشم من پنهون نشو
تنها شدم تنها شدم
تنها شدم تنها شدم
تنها نرو تنها نرو
تنها نرو تنها نرو

پر می کشی تا آسمون
من خسته بی بال و پر
پر می کشی تا آسمون
من خسته بی بال و پر
روزی که برگردی دگر
از من نمی بینی اثر
روزی که برگردی دگر

از من نمی بینی اثر
دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دویت دارم
قد تموم آدما
قد تموم عاشقا

http://blog.itcp.co.uk/wp-content/uploads/2008/04/dostat-daram.jpg

 

آقا خرسه تنهای تنها 

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   
اول بگم که قالب وبلاگو عوض کردم ، با اینکه قبلی رو خیلی دوست داشتم ولی مشکل داشت فقط با موزیلا درست باز میشد تو اکسپلورر به هم میریخت  ، البته الانم کامل درست نشده ولی قابل تحمل تره .

 آخه من از دست تو چقدر باید حرص بخورم دختر. بفرما حالا خوب شد، دلت خنک شد، چند ماهه گذاشتی رفتی هر روز بهت میگم برگرد و تو نمیای ، خب این میشه نتیجه اش دیگه.

 

این آقای جوجه تیغی ( داداش کوچیکترم ) هوای عاشقی خورده به کله سیخ سیخیش تازه شده ۲۱ سالش هنوزم خدمت نرفته میخواد زن بگیره ، خیلیم عجله داره.

 

یه دختر پیدا کرده واسه خودش بعدم آورده به مامانم نشون داده گفته من این دختره رو میخوام . حالا هم هنوز خانواده ما و اون دختر موافقت نکرده این دوتا جوجه کفتر عاشق قرار مدارشون رو هم گذاشتن که امروز بابا و مامان من برن خونه عروسشون() جهت مراسم معارفه و آشنایی قبل از ازدواج ( اینم حتما رسم جدیده که ما ازش خبر نداریم   اسمشم گذاشتن دختر بینی ).

 

از یه طرف برام جالبه که این آقای جوجه تیغی چطور حاضر شده دل از دوست دختراش ( توجه کنید دوست دختراش یعنی بیش از ۲ یا ۳ یا ۴  ) بکنه و یهو عاشق شده، از یه طرفم نمیدونم این آقای بیکار و بی پول چطوری میخواد زن بگیره ، از طرف دیگه هم از دست تو دلم میخواد کلمو بکوفونم تو دیوار . اینقد برگشتنت طولانی شد و من پا در هوا موندم تا این آقا اومده میخواد زودتر از من زن بگیره ، خودت تصور کن مامان چی به روزم آورده این چند روز و چقدر بهم سرکوفت زده که عرضه نداری و بوی ترشی خونه رو ورداشت.

 

اقلا سعی کن برای عروسیشون خودتو برسونی تا همون جا به مامان معرفیت کنم .

 

از شوخی گذشته برام جالب بود که داداشم تو یکی دو هفته کلی تغییر کرده ، تا همین چند روز پیش هر روز با یه دختر میپلکید و کلی باهاش سر این کار جر و بحث داشتم حالا یهویی درجه عشقش رفته روی شونصد هزار و خورده ای گفته یا این دختره یا هیشکی، نمیدونم والا

 

به هر حال خدا کنه عشقشون الکی و بچه بازی نباشه و خوشبخت بشن.

 

منم همچنان میشینم و غصه میخورم تا تو برگردی.

 

http://tinypic.info/files/r7k0aq4grgjjjjt3y89d.jpg

 

آقا خرسه تنهای تنها 

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   

خیلی سخته که هر بیست روز یه بار بیام پست بزارم ، ولی تقصیر من نیست همش تقصیر خودته گذاشتی رفتی و منم تنها موندم ، نه تلفنی نه خبری آخه خودت بگو از چی بنویسم .

دلم آب شد پس کی برمیگردی ، آخه کادویی که برات گرفتم هنوز پیشم مونده و بهت ندادم ، عمرا بهت بگم چیه باید خودت بیای ببینی .

یه آهنگ محسن یگانه خونده اصلا انگار فقط واسه من خونده .

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم

عشق.عاشقانه
 
آقا خرسه همچنان تنها
 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   
امروز زیاد حوصله ندارم ، خیلی دلم گرفته اومدم بنویسم شاید حالم بهتر بشه.

زندگی مرور خاطرات گذشته و فکر کردن به فرداست . یه چیزایی هست که کمک میکنه خاطرات همیشه یاد آدم بمونه مثل اینی که پایین عکسشو گذاشتم .

 
nasii - DSC006210.jpg

هدیه تولدمه که عسل خانومی برام خریده ( آخی یادش بخیر )

یه هفته قبل از تولدم عسل خانومی میخواست برام کادو بگیره، همش ازم میپرسید چی دوست داری برات بگیرم چی لازم داری؟ منم میگفتم لازم نیست چیزی برام بگیری اونم اصرار داشت که حتما باید یه چیزی به من کادو بده ، هنوز سه روز به تولدم مونده بود که بالاخره کار خودشو کرد.

از اونجایی که من و عسل خانومی توی دو تا شهر دور از هم هستیم ( یعنی بودیم الان که خانوم خارج تشریف دارم و در دسترس نیستن ) غیر از تلفن و اینترنت ارتباط دیگه ای باهم نداشتیم، طبق معمول اون روز بهش زنگ زدم تا حال و احوالی بکنیم که با کلی ذوق و شوق گفت رفته خرید و برام کادو گرفته، بعد از احوالپرسی و تعریف از بازار و خرید گفت اگه تونستی بگی چی برات گرفتم ... اگه گفتی ... سه بار بیشتر نمیتونی بگیا...

بار اول و دوم اشتباه گفتم ولی من خوب بلدم فکرش رو بخونم بار سوم زدم به هدف و محکم گفتم واسم حلقه طلا گرفتی ، کلی شوکه شد بعدش با کمی ناراحتی گفت خیلی بدجنسی، دلم نمیخواست تا روز تولدت بهت بگم، میخواستم اذیتت کنم، از کجا فهمیدی ؟ منم گفتم خب دیگه میتونم فکرتو بخونم ها ها ها .

روز تولدم سر کار بودم که به عسل خانومی زنگ زدم کلی بهم تبریک گفت ( تفلدت مبارک عچق خودم ) منم کلی خودمو واسش لوس کردم . اینقد ذوق کرده بودم آخه اولین تولدم بود که عسل خانومی بهم تبریک میگفت تقریبا سه ماه بود باهم آشنا شده بودیم. 

عسل خانومی خیلی دلش میخواست کادویی که خریده بود خودش بهم بده ( البته خدائیش من بیشتر دلم میخواست که از دست خودش بگیرم ) کلی هم برنامه ریزی کردیم ولی آخرش نشد که نشد واسه همین عسل خانومی کادوی منو با یه عالمه شکلات و پاستیل خوشمزه گذاشت تو یه باکس خوچگل که اسمم روش نوشته بود و برام فرستاد .

وقتی باکسمو تحویل گرفتم اینقده خوش به حالم بود که نگو  ، فوری زنگ زدم به عسل خانومی کلی ازش تشکر کردم .

اما حالا، هر روز و هر لحظه به یادگاری عسل خانومی که همیشه همراهمه خیره میشم و کلی دلم براش تنگ میشه . کاشکی زودتر برگرده تا با دیدن حلقه ای که بهم داده به جای دلتنگی ...



اين حال من بي توست
بغض غزلي بي لب
افتاده ترين خورشيد
زير سم اسب شب
اين حال من بي توست
دلداده تر از فرهاد
شوريده تر از مجنون
حسرت به دلي در باد
پيدا شو که مي ترسم
از بستر بي قصه
پيدا شو نفس برده
مي ترسه ازت غصه
بي وقفه ترين عاشق
موندم که تو پيداشي
بي تو همه چي تلخه
بايد که تو هم باشی 

http://sa7ral7rf.jeeran.com/am-hm-a-2-1-1.jpg

آقا خرسه منتظر و تنها

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   

مدت زیادی که نتونستم بیام و سر بزنم، خیلی سخت گذشت هم اینکه حسابی مریض بودم و هم اینکه کلی کار سرم ریخته بود و فرصت هیچ کاری نداشتم هیچ جور هم نمیشد دودره کنم.

همه اینا یه طرف این عسل خانومی بدجنس هم یه طرف، اینقد منه مظلوم و تنها رو اذیت میکنه که نگو. خانوم واسه خودش گذاشته رفته مسافرت ( خب خوش به حالش اینشالله که خوش بهش بگذره و سالم برگرده ) ولی چرا منو بیخبر میزاره. آخه این انصافه که من 10 روز به 10 روز ازش خبر نداشته باشم نه خودت بگو عسل خانومی انصافه.

باور کن خیلی دلم هواتو کرده تو که نمیای یه سر به من بزنی کاش من میتونستم بیام پیش تو .......

 
 

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   

 

 

سلام


یه مدته حوصله ندارم بنویسم
امشب میخوام یه کم بتعریفم

الان چند ماهی هست که من و عسل خانومی خیلی از هم دور شدیم، خانوم تشریف بردن سفر خارجه ( دارندگی و برازندگی سفر خارج اونم چند ماهه )، تنها وسیله ارتباطی مون هم شده چت کردن. باهم قهر میکنیم آشتی میکنیم همدیگرو ماچ میکنیم و خلاصه زندگیمون شده اینترنتی، از دو شب پیش تا الان من با عسل خانومی قهرم . آخه من یه چیزی میخواستم بدونم که خیلی کوچکولو بود و کم اهمیت اما اون اصرار داشت که نگه منم دوست داشتم بدونم و باهاش لجبازی میکردم، آخرشم گفت میگم ولی تا سه چهار روز آن نمیشم منم اعصابم بهم ریخت صفحه چتو بستم. بعدشم براش پیام گذاشتم که دیگه باهات چت نمیکنم ( البته برا اینکه خودمو لوس کنما ) ولی بازم شب بعد آن شدم و اونم اومد کلی باهم چت کردیم ولی همش اینجوری

شاید یه کمش تقصیر من بود البته یه اتفاقایی قبلش افتاده بود که من اونجوری بداخلاق بشمو گیر بدم

چند روزی بود که کلی درد و بلا به من بیچاره نازل شده از سردر و گوش درد تا گلو درد. بعد از کلی دکتر رفتن بالاخره یه دکتر باسواد پیدا شد گفت آقا ماله دندونته بعدم از اونجایی که من سر کار تشریف داشتم ( البته الانم مثلا سر کار هستم ) معرفیم کرد به دندونپزشکی همینجا، خلاصه ما هم رفتیم دندون پزچکی یه دکتر بد اخلاقی داشت که نگو ، تا جریانو بهش گفتم گفت مال دندون عقلته باید بکشی ( بی انصاف اصلا معاینه هم نکرد ) بعدش گفت چون الان عفونت کرده برات کپسول و آمپول مینویسم نوش جان کن سه روز دیگه بیا تا برات بکشم.

بعد از کلی دوا درمون و آمپول کاری و کپسول بازی دو سه روز بعد رفتم پیش همون آقا خوش اخلاقه. گفتش دندون عقلتو باید بکشم مشکلی نداری، منم پیش خودم گفتم من که عقل ندارم دندونشو میخوام چیکار، گفتم بکش آقا چاره ای نیست، خلاصه یه آمپول بیحسی زد و چند دقیقه بعد شروع کرد به ور رفتن با دندون بیچاره من حالا نکش کی بکش مگه کنده میشد، بی انصاف این انبرشو همچین تو دهنم بالا پایین میکرد که لبم زخم شد، اینقد درد داشت که دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم ولی خب آبرو داری کردم چیزی نگفتم، خلاصه بعد از نیم ساعت ور رفتن بالاخره دندونه رضایت داد و کنده شد، دکتر بنده خداهم خیس عرق شده بود یه نیگاهی به من کرد و رنگش پرید، گفت پسر جون حالت خوبه، گفتم آره یه دستی به سرم زد میخوات ببینه تب دارم یا نه، بعدش گفت همینجا بشین تا بیام، من با خودم گفتم اگه میخواستی بلندم کنی نمیتونستم برم، 10 دقیقه بعد با یه بستنی برگشت و گفت اول دهنتو بشور بعد بخور.

بعد از خوردن بستنی پاشدم اومدم بیرون رفتم دستشویی یه آبی به دست و صورتم بزنم دیدم ای بابا کل هیکلم خیس عرق شده و صورتم مثل گچ سفیده، فهمیدم دکتر بیچاره حق داشت اینقد هول کنه، ولی از همه بدتر حرف آخرش بود که گفت دندونت هیچ مشکلی نداشت ولی مجبور بودم کشیدمش چون زیرش عفونت کرده بود.

چهار پنج ساعت بعدش بود که داشتم با عسل خانومی چت میکردم و بعدش باهم قهر کردیم.

یکی نیست به این عسل خانومی بگه آخه دختر چرا سر یه موضوع به این کوچیکی اعصاب منو خودتو به هم میریزی اونم یه روز مونده به روز زن که بهانه دست من بدی برات کادو نخرم و بهت تبریک نگم، نه خودت بگو آخه حیف نیست تو این روز به این خوچگلی من و تو باهم قهریم همش برا هم از اینا میفرستیم .

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

عچق من روزت مبارک

آقا خرسه

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه
 
   

 

 

 
| نوشته شده توسط عسل خانومي & آقا خرسه